محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1553
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت عجب دلتنگ و غمخوارم ز حد بگذشت تيمارم * تو گوئى در جگر دارم دو صد ياسيج گرگانى و اخسيكتى نيز مؤيد اين گويد : [ بيت ] خون آلود هست آهم آرى * ياسيج تو بر نشان رسيدست و جميع استادان بمعنى تير گفتهاند و اسفرنگى بمعنى پيكان آورده و گفته : بيت ياسج « 1 » آه دل آلودهء خود را هر شب * راست كرده بسر تير سحر بربندم يجيج - [ بفتح « 2 » يائين ] در شرفنامه كلمهايست كه در وقت خسبانيدن اشتر گويند . كذا فى المؤيد . اما ميرزا ابراهيم - بجاى دو جيم دو خاء - آورده [ 1 ] . يفج - [ بفتح ياء و سكون فاء ] لعاب دهن باشد . كذا فى المؤيد [ 2 ] . يرخفج - به وزن و معنى برخفج - - كه در باب باء گذشت - - يعنى كابوس . كذا فى المؤيد . يوج - [ بضم ياء . به وزن قوچ « 3 » ] نام جانورى باشد از چرخندگان در مؤيد و در فرهنگ بجاى چرندگان خزندگان آمده . مع الخاء يولاخ [ بضم ياء ] جاى خراب باشد [ 3 ] كذا فى التحفه [ 4 ] . مع الدال ياكند - همان باكند - - كه در باب باء مرقوم شد - - يعنى ياقوت . كذا فى التحفه . ياوند - دو معنى دارد : اول بمعنى يابند باشد ؛ دوم پادشاه را گويند [ 5 ] . يكنورد - يعنى بيك طريق و بيك نهج . يارمند - بمعنى ياور و يارىده باشد . اوحدى گويد : بيت و گرش بخت يارمند بود * نامبردار و ارجمند بود
--> ( 1 ) - « س » : ياسيج . ( 2 ) - بجز « غ » و « ن » : يعنى . ( 3 ) - بجز « غ » : فوچ . ( 1 ) يعنى : يخ يخ و در برهان نيز اين صورت آمده است . ( 2 ) مصحف بفج است . رجوع به بفج شود . ( 3 ) آيا اصل آن ديولاخ نبوده است كه حرف دال از آغاز آن افتاده ؟ . ( 4 ) مكان سراب و بىآب و دور از آبادانى باشد ( برهان ) . ( 5 ) بمعنى يابنده نيز هست ( برهان ) .